تبليغاتX
یاشیل مرند-مرند سبز
 

مرگ تلخ یک پرنده


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 15:15 موضوع گالری تصویر | لینک ثابت


شعر

بي تو مي ميرم شبي در لابلاي  گريه ها

 

چون چكاوك  در پس پرچين باغي بي صدا

 

بلبل آسا در غروب تلخ يك پائيز زرد

 

همچو كولي در كنار جاده هاي سرد سرد

 

همايي مرندي


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 15:10 موضوع اشعار همایی | لینک ثابت


شعر

 

دست 

 

از گوش دلت

 

بردار

 

آيا نمي شنوي؟!

 

نداي سرخ

 

سنگ فرش

 

خيابان را،

 

چه ناجوانمردانه

 

آتش گشودي

 

فريادش را

 

و چه بي رحمانه

 

پرپر كردي

 

نگاهش را

 

به يقين

 

مرگ،

 

جدايي بي نهايت نيست

 

و فردا

 

خدا ...

 

همايي مرندي


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 12:8 موضوع اشعار همایی | لینک ثابت


پائيز مرند- عكس از دوست هنرمند مرنديمان آقاي سيد مصطفي زماني آدرس در پيوندهاي روزانه (عكسهايي كه گرف


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 10:23 موضوع گالری تصویر | لینک ثابت


غزل

حسرت دیدار

 

 

عاقبت در هجر تو ای یار جان خواهم سپرد

بی تو من در حسرت دیدار جان خواهم سپرد

 

 

یک شب از هجر تو بی پرواتر از پروانه ها

در شرار شمع شام تار جان خواهم سپرد

 

 

بس که ای گل بین ما از فاصله دیوارهاست

همچو بلبل در پس دیوار جان خواهم سپرد

 

 

گربیایی در وصالت من به گل خواهم نشست

ورنه در هجر تو بی غمخوار جان خواهم سپرد

 

 

دست مرگم را کنار جاده ها خواهم فشرد

چون شفق با دیده خونبار جان خواهم سپرد

 

 

ای (همایی) من یقین دارم به جرم عاشقی

چون نسیمی بر فراز دار جان خواهم سپرد

 

 

                                                              اسماعیل پناهی (همایی مرندی)


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 10:7 موضوع اشعار همایی | لینک ثابت


مرگ انسانیت

 

 

 اینجا زمین

 

مصلوب تاریکیست

 

و شهر شانه هایش

 

خسته از سنگینی جنازه هاست

 

آوایی نیست

 

مگر

 

هلهله کرکسان لاشخوار

 

که مرگ

 

آخرین بازماندگان قبیله انسان را

 

به جشن نشسته اند.

 

و در این گورستان

 

شاعری تک و تنها

 

می خواند

 

غمگنانه ترین آوازهایش را

 

برای خودش...

اسماعیل پناهی (همایی مرندی)


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 10:58 موضوع اشعار همایی | لینک ثابت


تقدیم به خاک تشنه و روح و روان درختان سربریده و باغات نابود شده مرند


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت


شعر

ای مرند ای شهر غریب

 

سي و شش سال از سبزترين بهارهاي  عمرم را در كوچه و پس كوچه هاي

اين شهر بدستان سرد و بي مهر پائيز سپرده ام و كودكيم را در كوچه هاي

ديروز و در لابه لاي هزاران  آرزو ي  نرسيده گم كرده ام و اينك برگ زرد پائيز را

مي مانم كه ديگر براي افتادنم از درخت عمر چيزي نمانده تا در زير پاي

رهگذران قصه عمرم  براي هميشه پايان پذيرد.

اما با همه خستگي نااميد نشده و يكبار ديگر آرزوهاي تكراري خود را تكرار

ميكنم تا زندگي تكراريمان خالي از لطف نباشد.


آرزوهاي تكراري 

 

اي مرند

 اي شهر غريب!

 

از نگاه خسته ات

 

مي خوانم مظلوميتت را

 

و بر دوش دارم

 

سنگيني

 

نگاه ...

 

مسافرانت را

 

اي باغ شهر من !

 

كدامين دست

 

سربريد

 

درختان سبزت را ؟

 

و چه خاليست

 

سبدهاي  چوبي امروز

 

از  زردآلوهاي زرد

 

و گلابيهاي شيرين  ديروز

 

كجا ماندند؟!

 

سيبها و گيلاسهاي سرخت

 

كه امروز

 

درختان خشكيده ات

 

شرمنده  نگاه

 

كودكان معصومت مانده اند

 

كودكاني كه

 

ديگر

 

قلبي برايشان نمي تپد

 

و دريغ از يك دست

 

كه پاركهاي خاك آلوده

 

و الاكلنگهاي زنگ زده شان را

  

رنگ نوازشي بكشد.

 

باور دارم

 

هرگز

 

دروغ نمي گويند

 

كتابها

 

تو

 

همان

 

شهر

 

ت ر ا ن ز ي ت ي  هستي

 

كه مي رساني

 

آسيايمان را

 

به اروپا  

 

هر چند

 

از جاده سنتوي تو

 

تنها نامي مانده است

 

بر پيشاني يك كارواش

 

در مسير دانشگاه

 

آه اي تنهاترين

 

كه غمگين ناله هاي توست

 

آسمان هفتم

 

ناله هاي حزين تاريخت

 

كه از زير

 

 آوار قلعه ريخته ات

 

زبانه مي كشد

 

مانداگارانا

 

حصار شرفمان بود و

 

نشان صلابتمان

 

اي شاعرانه ترين شهر!

 

كجاست شاعرانت

 

دلسوختگانت كجايند

 

تاشايد

 

زخمهاي كهنه ات را

 

مرهمي بسازند

 

از واژگان


 


 

نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 16:32 موضوع اشعار همایی | لینک ثابت